دیگه بسه!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 12 بهمن1388 ساعت 11:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
قلبی که فکر نمیکردم جای شکستن داشته باشه، شکست
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 12 بهمن1388 ساعت 11:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 12 بهمن1388 ساعت 11:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
عروسک قصه ی من
گهواره ی خوابت کجاست
قصر قشنگ کاغذی پولک افتابت کجاست
بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست
اینه طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
صدای عشق منو تو
که تلخ گریه اوره
تو اون سکوت قصه ای
شاید صدای اخره
بعد از منو تو عاشقی
شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ منو تو عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور بردن من باختنمه
عروسک قصه ی من شکستنت فال منه
این ساییه همیشگی مرگ که دنبال منه
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
جفت های عاشقو ببین
از پل ابی میگزرن
عروسک قلبشونو
به جشن بوسه میبرن
اما برای عشق ما
اون لحظه ی ابی کجاست
عروسک قصه ی من
پس شب افتابی کجاست
عروسک قصه ی من زخم شکسته با تنت
بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 12 بهمن1388 ساعت 11:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
همه دنيا بخوان و تو بگي نه … نخواد و تو بگي آره تمومه
همين كه اول و آخر تو هستي … به محتاج تو محتاجي حرومه
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 16 دی1388 ساعت 11:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه یه روزی همه درها به روت بسته شد....
یادت باشه یه پنجره رو به آسمون هست که همیشه به روت
بازه...
![]()
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 16 دی1388 ساعت 11:14 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
در لحظه های سخت و دردناک که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نیست
به آن امید بندیم و باورش کنیم...
نه هوایی...
نه دری...
تو مهربان تر از همیشه میایی...
و زیبا ترین راه می گشایی...
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 16 دی1388 ساعت 11:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
تا تو رو دارم تنها نیستم.............................
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 14 دی1388 ساعت 12:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت
را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات
آنرا رها خواهد کرد.................
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 14 دی1388 ساعت 11:59 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
این روزها مدام با خودم تکرار میکنم
خدايا بازهم پا درمياني كن
ميان شمع و پروانه...
كه يا عشق از دل پروانه پرگيرد
و يا بادي رسد بر شمع ديوانه...
خدايا مهرباني كن...كمي پا در مياني كن...
اشارتی میرسد آیا ؟!!!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 14 دی1388 ساعت 11:42 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
گاه تنهايي ، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد
شوق مي آمد ،
دست در گردن حس مي انداخت
فكر بازي مي كرد
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 13 دی1388 ساعت 6:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خدایا فاصله تا من
خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم
چقدر تا آسمون راهه؟!

نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در یکشنبه 13 دی1388 ساعت 6:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پرپر شدن اقاقی
برای
بوسه های اتفاقی
تو این روزا که مثل شب سیاهه
منتظر نور کدوم چراغی؟؟
.
.
برای
لحظه های بیقراری
ساعتای کشنده ی خماری
نشئه میکردی دلمو یه روزی
الان خزونیه کدوم بهاری؟؟
.
.
.
رو صندلی انتظار می شینم
گلای باغ حسرتو می چینم
یا مثه سابق میشی بر میگردی
یا نمیخوام دیگه تورو ببینم....
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 7:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خــدایــا
ما را می آزمایی در شرایط سخت
یکی پس از دیگری و دیگری پس از دیگری
و ما خسته از این امتحانها
دنیای آزمون خطایت ۳ماه تعطیلی ندارد ؟؟!!!!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 7:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است، جنگل شب تا سحر تن شسته در باران، خيال انگيز ! ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم، پس هستيم !
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 1:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پرستویی که مقصدش را در کوچ میبیند از خراب شدن لانه اش نمیهراسد . .
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 12:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چه بیچاره اند مردمانی که قهرمانانشان بزدل باشد
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 12:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفترعمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا!
تو مسئولي
خداوندا!
تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 9 دی1388 ساعت 12:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود
گاهی نمیشود که نمیشود
گاهی هزار دور دعا با اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
آری خدا در نزدیکی توست
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 8 دی1388 ساعت 2:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست
زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش........
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود.........
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 8 دی1388 ساعت 2:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دیگر آرام بخواب
که اینجا از پنجرهٔ اتاقت
روز و شب پیداست
و
از سیاه چال تاریک
دیگر، هراسی به دل راه مده..
چرا که وقتی
آب از سرت گذشت،
تازه میفهمی چه بیهوده
برای هیچ (!)
دل به دریا زده ای......
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 7 دی1388 ساعت 8:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
شب
واژه ایست
دو حرفی،
اما پشت هر حرفش
هزاران واژه در خوابست.
چه راحت
چشم
به روی واژه ها
بستی..!!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 7 دی1388 ساعت 8:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چشمها را بستی وبا زبان
به تارهای دلم زخمه زدی!
.
.
.
زخم زبانت
مرا ز پا انداخت...!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 7 دی1388 ساعت 8:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
حس غریبی ست دوست داشتن
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 3 دی1388 ساعت 11:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
خدا به هیچ کدوم از بنده هاش نه نمی گه........
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 3 دی1388 ساعت 11:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم / شاید با نگاهت از این غم رها شم
خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد / دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در دوشنبه 23 آذر1388 ساعت 11:47 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
معبودا
مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای
آگاه و راضی
تا کوچکی چیزهایی که ندارم
آرامشم را به هم نریزد
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت 7:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خدايا كمكم كن . . .
خدايا اين تو بودي كه دلتنگي و عشقو تو دله ما بنده هات گذاشتي واجازه دادي كه عاشق
بشيم . . . پس خودت هم تو لحظه هاي سخت جدايي . . . تو لحظه هاي سخت تنهايي . .
.تولحظه هاي سخت دلتنگي . . . كمكمون كن كمكمون كن تا اين لحظات تلخ رو پشت سر
بذاريم و به كسي كه دوسش داريم برسيم.
خدايا . . . خدايا . . . خدايا
فقط تورو دارم و فقط از تو كمك ميخوام . . .
خدايا تورو به بزرگيت قسم كمكم كن . . .
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت 7:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اين همه دنبال تو بودم كه چي
از تو نوشتم و سرودم كه چي
عمري شدي بود و نبودم كه چي
شدي تموم تار و پودم كه چي
ديدي زمونه دشمن عاشقه
تشنه به خون عاشق صادقه
در به دري بخت دل لايقه
عاقبت عشق حقيقي دله
ديگه دلم بي غزل و ترانست
بدون نغمههاي عاشقانست
ديگه كسي نميخره دلم رو
اين دل بي رفيق غافلم رو
چون ديگه از هر چي دله بريده
يه خط قرمز رو خودش كشيده
خسته شدم از تو و از خيالش
از همه محبت محالش ...
ديگه دلم ..
نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در چهارشنبه 11 آذر1388 ساعت 6:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سمیرا دیووونه ی دیووووونگی در سه شنبه 10 آذر1388 ساعت 5:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

چقدر دیوونگی دارم
تمام قلبم اشوبه
توارومی نمی دونی
چقدردیونگی خوبه
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY